معنی چیزک
5 بازدید
[ زَ ] (اِ مصغر) چیز کوچک. چیز کم. - چیزکی؛ چیز کمی. چیز کوچکی. چیزی کم. چیزی خرد: نالهٔ سرنا و تهدید دهل چیزکی ماند بدان ناقور کل.مولوی. گرچه بر ما ریخت آب و گل شکی یادمان آمد از آنها چیزکی.مولوی. چیزکی از آب هستش در جسد بول گیرش آتشی را می کشد.مولوی. مِطَّحَه؛ چیزکی برآمدهٔ گرد در پای گوسفند که بدان زمین را خراشد. (منتهی الارب). - امثال: تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها. || مجازاً به معنی چیز کم بها. || در برخی فرهنگها آمده است که خارپشت را گویند اما ظاهراً محرف چیز و چیزوک باشد.
کلمات همقافیه با «چیزک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زک» برای سرودن شعر