معنی چیزک

معنی چیزک

5 بازدید
[ زَ ] (اِ مصغر) چیز کوچک. چیز کم. - چیزکی؛ چیز کمی. چیز کوچکی. چیزی کم. چیزی خرد: نالهٔ سرنا و تهدید دهل چیزکی ماند بدان ناقور کل.مولوی. گرچه بر ما ریخت آب و گل شکی یادمان آمد از آنها چیزکی.مولوی. چیزکی از آب هستش در جسد بول گیرش آتشی را می کشد.مولوی. مِطَّحَه؛ چیزکی برآمدهٔ گرد در پای گوسفند که بدان زمین را خراشد. (منتهی الارب). - امثال: تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها. || مجازاً به معنی چیز کم بها. || در برخی فرهنگها آمده است که خارپشت را گویند اما ظاهراً محرف چیز و چیزوک باشد.

کلمات هم‌قافیه با «چیزک»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «زک» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید