معنی چیرگرداندن
9 بازدید
[ گَ دَ ] (مص مرکب) چیرگی دادن. مسلط ساختن. پیروز گردانیدن. تسلط دادن : نفس خود بر خود مگردان چیر تو زود او را بازگیر از شیر تو.مولوی.
کلمات همقافیه با «چیرگرداندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر