معنی چگاه
5 بازدید
[ چَ ] (اِ) سرکوه را گویند. (آنندراج). و رجوع به چکاد و چکاه شود. || میان سر و فرق سر آدمی را نیز گویند. (آنندراج). رجوع به چکاد و چگاه شود.[ چِ ] (ق مرکب) (از: «چه» و «گاه»)که ظاهراً در لهجهٔ قدیم خراسان معنی زمان و گاه و هنگام و وقت میداده است. - هر چگاه؛ به معنی هر گاه و هرزمان و هروقت : منقول است که: هر چگاه دوستی و مهمانی نزدیک او میامد چون از خدمت آن عزیز فارغ می شد آب و علف پیش مرکب او میگذاشت. (انیس الطالبین نسخهٔ کتابخانهٔ دهخدا ص ۴۷). فرمودند به ناودان کعبه نظر کن که هر چگاه به طرف چپ محراب این مسجد متوجه می باشی قبلهٔ تو راست ناودان کعبه خواهد بود. (انیس الطالبین ص ۱۲۴). و من هر چگاه قصد می کردم که یکی از ایشان را بگیرم دیگری می آمد. (انیس الطالبین ص ۱۸۵). هر چگاه ترا در سفر مهمی پیش آید توجه بما نمای. (انیس الطالبین ص ۸۰). هر چگاه این کلاه را بینی ما را یاد کنی. (انیس الطالبین ص ۱۱۲). نیز رجوع شود به کتاب انیس الطالبین ص ۶ و ۱۱ و ۴۸ و ۴۹ و ۵۶ و ۵۸ و ۱۶۲ و ۱۶۴ و ۱۹۴ و ۲۲۵ و ۲۲۶.[ چِ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان بهمنی سردسیر بخش کهکیلویهٔ شهرستان بهبهان که در ۲۹ هزارگزی جنوب خاوری قلعه اعلا مرکز دهستان واقع است و ۴۰ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).
کلمات همقافیه با «چگاه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اه» برای سرودن شعر