معنی چگامه
6 بازدید
[ چَ مَ / مِ ] (اِ) قصیدهٔ شعر باشد. (فرهنگ اسدی). سرواد و چغامه و چکامه. (از فرهنگ اسدی چ اقبال حاشیهٔ ص ۱۰۷) قصیدهٔ شعر را گویند. (برهان). قصیده را گویند و آن را چغامه نیز خوانند. (جهانگیری). قصیده که آن را چغامه نیز گویند. (رشیدی). همان چغامه و چامه است که قصیده باشد. (انجمن آرا) (آنندراج). قصیده و چکامه و چغامه. (ناظم الاطباء): چوگردد آگه خواجه ز حال نامهٔ من به شهریار رساند سبک چگامهٔ من. ابوالمثل (از فرهنگ اسدی). بدین حال افزون بود کرد نامه که معینش در بود و لفظش چگامه. ابو المثل(از فرهنگ اسدی). همه پوچ و همه خام و همه سست معانی از چگامه تا بساوند. لبیبی (از جهانگیری). رجوع به چامه و چغامه و چکامه و سرواد و قصیده شود.
کلمات همقافیه با «چگامه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مه» برای سرودن شعر