معنی چکمه
6 بازدید
[ چَ مَ / مِ ] (ترکی، اِ) در ترکی، موزه را گویند. (آنندراج) (غیاث). مأخوذ از ترکی، موزهٔ ساقه بلند و کفش مسافر. (ناظم الاطباء). قسمی پوتین ساقه بلند چرمین. پوتین ساقه بلند مخصوصی که معمولاً افسران <۵۳۰۶۴۰۰۶۰۱۸۲۱۱۰۱>... ارتش یا اشخاص دیگر در اسب سواری پوشند. پای پوش چرمین بلندساق که بیشتر در اسب سواری و چوگان بازی از آن استفاده کنند. - چکمه به گردن؛ کنایه از عذرخواهی و زینهارجویی و پوزش طلبی. و چکمه به گردن انداختن یا چکمه به گردن پیش کسی رفتن نیز اشاره به تسلیم شدن و عذر گناه رفته خواستن است. - چکمهٔ مرحاج؛ کنایه از چکمهٔ بسیار بزرگ و پاره پاره. مؤلف غیاث و صاحب آنندراج نویسند: «... مرحاج مخفف میرحاج است که قافله سالار حاجیان باشد و این لقب شخصی بوده است که پاهای گنده و دراز داشته و موزهٔ او اکثر پاره پاره میشده و در میان لوطیان این مثل مقرر شده که حریف را میگفته اند: از اینجا برو و گرنه کونت را چون چکمهٔ مرحاج کنم. چنانکه میرنجات در شعر آورده است: خصم تیرآور اگر دم زند آماجش کن بزنش کفتگی و چکمهٔ مرحاجش کن. (از آنندراج و غیاث ذیل لغت چکمهٔ مرحاج).
کلمات همقافیه با «چکمه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مه» برای سرودن شعر