معنی چکله
5 بازدید
[ چَ لَ / لِ ] (اِ) مطلق آنچه از جایی بچکد. (برهان). هر چه از جایی بیفتد. (ناظم الاطباء). || قطره و چکیدن را نیز گویند. (برهان) (ناظم الاطباء). چک و چکره و چکه. چیکلَه. (در لهجهٔ روستائیان فیض آباد محولات بخش تربت حیدریه). و رجوع به چک و چکره و چکه شود. || ناصیه. (ناظم الاطباء). و رجوع به چکاک شود.[ چُ لَ / لِ ] (اِ) نام مرغی شکاری. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «چکله»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «له» برای سرودن شعر