معنی چکشکاری
7 بازدید
[ چَ کْ کُ ] (حامص مرکب) چکش زدن فلزات را. کوبیدن و صاف کردن زر یا مس یا آهن و جز اینها. چکش زنی فلزات: نقرهٔ صاف را تاب داده چندان چکش کاری کنند که بوی سرب نماند. (آیین اکبری از آنندراج ذیل لغت چکش). و رجوع به چکش و چکش زدن شود.
کلمات همقافیه با «چکشکاری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر