معنی چکش
6 بازدید
[ چَ کُ / چَ کْ کُ ] (اِ) افزاری باشد زرگران و مسگران و آهنگران را و به عربی مطرقه خوانند. (برهان). ابزاری بود زرگران و آهنگران را و آن را بعربی مطرقه گویند. (انجمن آرا) (آنندراج). دست افزاری است آهنگران را که بدان آهن را میکوبند. (از غیاث). مطرقه و افزاری آهنین مر زرگران و مسگران و آهنگران را که دستهٔ چوبین دارد. (ناظم الاطباء). چَکُّش در تداول امروزی. خایسک. چاکوچ. چکوچ. چَکّوش. (در اصطلاح روستائیان فیض آباد محولات بخش تربت حیدریه): <۵۳۰۶۴۰۰۶۰۱۸۲۱۰۰۱>... تا سر بدوات خامه کرده چون دسته بچکش استوار است. وحید کلیم (از آنندراج). رجوع به چاکوچ و چکوچ شود.[ چَ کِ ] (اِمص) چکیدن. (ناظم الاطباء). || گداز و ذوبان. (ناظم الاطباء).[ چَ کَ ] (اِ) نشستنگاه باز و جره و بلبل که به هندی «ادا» گویند. (غیاث از مصطلحات). تلفظی از چکس. و رجوع به چکس شود.
کلمات همقافیه با «چکش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کش» برای سرودن شعر