معنی چکس
5 بازدید
[ چَ کَ ] (اِ) نشینه و نشیمن چرغ و باز و شاهین و امثال آن را گویند. (برهان). نشینهٔ باز و جره و امثال آن. (از جهانگیری). نشینهٔ باز و باشه و امثال آن. (رشیدی). نشینهٔ باز و باشه و آن را «چکسه» [ بر وزن عکسه ] نیز گفته اند. (انجمن آرا) (آنندراج). چوبی که باز و باشه را بر آن نشانند. (غیاث). چوبی مخصوص نشستن مرغان دست آموز شکاری : بر هوا پرنده باز و برزمین غرنده ببر بر چکس باشد ز قهر و در قفس باشد ز جبر. عبدالواسع جبلی (از فرهنگ رشیدی). فریاد قمری از قفس افغان بازان از چکس وز بانگ طاوس و مگس آواز گریه است و طنین. عمیدی لوکری (از فرهنگ رشیدی). و رجوع به چکسه شود. || به معنی خجالت و شرمندگی هم هست. (برهان). به معنی خجلت و شرمندگی. (جهانگیری) (آنندراج). به معنی خجلت و انفعال و شرمندگی. (انجمن آرا). خجالت و شرمندگی. (ناظم الاطباء). و رجوع به چکسیدن شود.[ چَ ] (اِ) پارچهٔ کاغذی که در آن دوا چیزهای دیگری می پیچند. (ناظم الاطباء). و رجوع به چکسه شود. || نشمین باز و چرغ و شاهین و جز آن. (ناظم الاطباء). و رجوع به چَکَس و چکسه شود. || هر چیز خرد و کوچک. (ناظم الاطباء). و رجوع به چکسه شود. || وقت اندک. (ناظم الاطباء). و رجوع به چکسه شود.
کلمات همقافیه با «چکس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کس» برای سرودن شعر