معنی چکری
7 بازدید
[ چُ ] (اِ) ریواس بود. (فرهنگ اسدی). ریباس. (حاشیهٔ فرهنگ اسدی چ اقبال ص ۵۲۲). نوعی از ریواس باشد. (برهان) (جهانگیری) (آنندراج). نوعی از ریواس. (رشیدی) (ناظم الاطباء). ریباس یا ریواس باشد که حالا ریواش میگویند. (اوبهی). نوعی ریواس وحشی : خواجه تتماج باید و سر بریان سود ندارد مرا سفرجل و چکری.کسائی. بهای یاسمن و چکریم فرست امروز. سوزنی. در کهستان بنام دولت تو سزد ار شاخ زر شود چکری. شمس فخری (از جهانگیری).[ چُ ] (هندی، اِ) به هندوستانی دختر را گویند. (برهان) (آنندراج).[ چَ ] (اِخ) ده کوچکی از دهستان سبزواران بخش مرکزی شهرستان جیرفت که در ۴۱ هزارگزی جنوب خاوری سبزواران کنار رودخانهٔ هلیل واقع است و ۲۰۶ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).
کلمات همقافیه با «چکری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر