معنی چپر
5 بازدید
[ چَ پَ / چَ پْ پَ ] (اِ) خانه و دیواری باشد که از چوب و علف سازند. (برهان). دیواری که از چوب و علف و نی سازند. (انجمن آرا) (ناظم الاطباء). خانه و دیواری که از علف و نی سازند. (جهانگیری). <۵۳۰۶۴۰۰۶۰۱۸۰۵۸۰۱>... خانه و دیواری باشد که از چوب و علف و نی سازند. (آنندراج). و آن خانهٔ چوب و علف را «کپر» نیز گویند و در پارسی آن اصل است. (انجمن آرا) (آنندراج). خانه ای که از علف و نی سازند که اکنون در تکلم «کپر» است. (فرهنگ نظام). دیواری که از علف و نی باشد. (فرهنگ نظام). دیوارگونه ای که از ترکه و خار و علف سازند. حائطی از خار یا سر شاخه ها و شاخه های درهم. پرچین : آب چون مردان جنگی در زره باغ چون دیوار شهر اندر چپر. پوربهای جامی (از جهانگیری). کنار جوی از سبزه چپر بست میان کوه از لاله کمر بست. استاد (از جهانگیری). || حلقه و دایره ای که از مردم و حیوانات دیگر کشیده شده باشد. (برهان) (ناظم الاطباء). حلقه و دایره باشد. (جهانگیری). بمعنی دائره و حلقه نیز آمده. (انجمن آرا) (آنندراج). مجازاً مطلق حلقه. (فرهنگ نظام): چپّرزده میدیدم گرد تو رقیبان را آهی زدم و گفتم تخم چپری سوزد. جامی (از انجمن آرا). فریاد که وقت خط درآوردن تست بر گل ز بنفشه چپّر آوردن تست ما را بعتاب و کینه سبلت چه کنی سبلت کن ما ریش برآوردن تست. شمس الدین باقانی (از لباب الالباب). || پوست پاره هایی را گویند که بندبافان و نواربافان، تار ابریشم و ریسمان را بر آن کشند، و هر مرتبه که پود را بگذرانند آنها را بگردانند. (برهان) (انجمن آرا) (جهانگیری) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (فرهنگ نظام). و این قسم بند و نوار را چپرباف گویند. (برهان) (انجمن آرا) (جهانگیری) (آنندراج) (فرهنگ نظام). و چپرباف، هر چه باین طریق بافته شود. (ناظم الاطباء). || بمعنی دیواری است که از چوب و خاک در برابر قلعه برای تسخیر آن سازند و در پناه آن جنگ کنند. (انجمن آرا) (آنندراج) (ناظم الاطباء). دیواری که در برابر قلعه از خاک و چوب برای تسخیر آن میساختند. (فرهنگ نظام): لشکر مغول پیرامن نهر فرودآمدند و چپر بستند. (ذیل جامع التواریخ رشیدی). هولاکوخان بر باب الانطاکیه نزول فرمود و پیرامون شهر چپر بستند. (ذیل جامع التواریخ رشیدی). رخنه ها در سور و باروی برنج آسان کنی گر چو ما از تختهٔ نان تنک سازی چپر. بسحاق اطعمه (از انجمن آرا).[ چَ پَ ] (ترکی، اِ) چاپار. شخصی که بحکم پادشاهان و امیران، در هرمنزل او را سواری دهند تا با سرعت قطع راه کرده خبر ضروری برساند مثلِ «داک چوکی» در هندوستان. (آنندراج). مخفف چاپار که بمعنی پست و برید باشد. (ناظم الاطباء). قاصدی که کاغذها و امانات مردم را از جایی به جایی میرساند، درینصورت ترکی است مخفف چاپار. (فرهنگ نظام). چاپار. پست. پیک. و رجوع به چاپار شود.[ چَ پَ ] (اِخ) دهی است جزء دهستان چای پاره بخش حومهٔ شهرستان زنجان که در ۳۰هزارگزی شمال باختری زنجان، بر سر راه عمومی واقع شده. کوهستانی و سردسیر است و ۱۸۴ تن سکنه دارد. آبش از رودخانهٔ قلعه چای و قزل اوزن، محصولش غلات و برنج، شغل اهالی زراعت و راهش مالرو است. راه نیمه شوسهٔ مهرآباد -زنجان هم از نزدیکی این ده میگذرد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۲).
کلمات همقافیه با «چپر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «پر» برای سرودن شعر