معنی چوژه
5 بازدید
[ ژَ / ژِ ] (اِ) غوزهٔ پنبه. رجوع به چوزه شود.[ ژَ / ژِ ] (اِ) چوزه. (ناظم الاطباء). جوجه. ج، چوژگان : شاها ز تو غوری بلباسات بجست مانندهٔ چوژه از کف خات بجست از اسب پیاده گشت و رخ پنهان کرد پیلان بتو شاه داد و از مات بجست. فردوس مطربه. همچنانک آن مرغ بر آن بیضه خود بنشیند و آن را گرم میدارد و از آن چوژگان بیرون می آرد... لاجرم چوژگان بیرون نمی آیند. (کتاب المعارف). رجوع به چوزه شود.
کلمات همقافیه با «چوژه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ژه» برای سرودن شعر