معنی چونان

معنی چونان

6 بازدید
(ق مرکب) از «چون» +«آن». (دکتر معین، حواشی برهان). یعنی چنان. (فرهنگ سروری چ دبیرسیاقی). به معنی چنان و همچنان و همچو آن باشد. (برهان) (از آنندراج). مخفف چون آن. به معنی مانند آن. (فرهنگ نظام). کلمهٔ تشبیه؛ یعنی مانند آن و همچو آن و چنان. (ناظم الاطباء): چونانش بسختی همی کشیدم چون مور که گندم کشد به خانه. منطقی رازی. گشت قصر بندگانش قلعه های شاه هند قصرهای قیصران روم هم چونان بود. عنصری (از فرهنگ سروری). بگرفت شکوفه به چمن برگذر باغ چونانکه ستاره گذر کاهکشان را. ابوالفرج رونی. قمر به نیمی از اورنگ داد و چونان داد که او نمود چو یک نیمه منکسف ز قمر. مختاری. غصه چونان شد که تو بر تو نشست گریه چونان شد که نم در نم نماند. سیدحسن غزنوی. بجوی مهر من ای نوبهار حسن که من بکارت آیم چونان به مهرگان آتش. رشید وطواط. - چونانک (از: چون +آن +ک)؛ مانند آنکه. مثل آنکه : غم گریزد ز پیش ما چونانک خان و قیصر ز پیش شاهنشاه.زینبی علوی. چونانک دهان ماهی خرد آنگه که کند ز تشنگی باز.بزرجمهر قاینی. - || پس از چه طریق. (ناظم الاطباء). - || در وقتی که. (ناظم الاطباء). - چونانکه (از: چون +آن +که): زیبا بود ار مرو بنازد به کسائی چونانکه سمرقند به استاد سمرقند. کسائی مروزی. زیر لگد بجمله همی کشتشان بزور چونانکه پوست بر تن ایشان همی درید. بشار مرغزی. کجا شریف بود چون غضایری بر تو بطبع باشد چونانکه زر سرخ و سفال. غضائری رازی. چگونه کوهی چونانکه از بلندی آن ستارگان را گوئی فرود اوست مقر.فرخی. فرخنده بود بر متنبی بساط سیف چونانکه بر حکیم دقیقی چغانیان.معزی. چو پردهٔ حرم حرمت از میان برخاست دهن ببستم چونانکه عادت حکماست. عمعق بخاری. به حرص خواسته ورزیم تا شود بر ما وبال خواسته چونانکه موی بر سنجاب. سوزنی. چو باد میگذری بر من و مرا در راه همی گذاری چونانکه کاروان آتش. رشید وطواط. چونانکه عنکبوت لعاب دهن تند خون جگر ز دیده به تن بر همی تنم. عمادی شهریاری. مرغزاری شود اکنون فلک و ابر در او راست چونانکه تو گوئی همه ناقه ست و جمل. انوری. چونانکه روح و راحت و شادی به جان خلق از فرظل رایت سلطان همی رسد. عبدالرافع هروی.
(اِ) چوبی که بدان خمیر نان را پهن میکنند. (ناظم الاطباء). مخفف چوب نان است.

کلمات هم‌قافیه با «چونان»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ان» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید