معنی چولی
6 بازدید
(حامص) کجی. خمیدگی. وریب، چولی بود. (فرهنگ اسدی): چولی دسته بیل نمیشه.[ چَ / چُو ] (ص نسبی) در نسبت کلمه ای است که در اعلام ربودن چیزی بکار رود. و یا تباه کردن آن. || (حامص) و متعاقب پاره کردن بادبادک و احیاناً بر هم زدن بازی را در عرف کودکان خیابان گرد گویند. این عمل مورد کودکان فریاد زنند. «چولی حلاله» و بادبادک را پاره کنند. (فرهنگ لغات عامیانه تألیف سید محمد علی جمالزاده). چول کردن؛ ربودن. کش رفتن (در تداول مردم قزوین رایج است): چولی کرد؛ ربود. کش رفت.(اِخ) از دهات ساری. از آبادیهای مازندران و استرآباد. (مازندران و استرآباد رابینو ص ۱۶۳).
کلمات همقافیه با «چولی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لی» برای سرودن شعر