معنی چول
9 بازدید
[ چَ / چُو ] (ص) خمیده. (فرهنگ اسدی) (جهانگیری) (اوبهی). خم و خمیده. (برهان). خمیده و کج. (آنندراج) (انجمن آرا) (فرهنگ نظام). کج و خم و خمیده. (ناظم الاطباء). خمیده و کج که چوله هم گویند. (یادداشت مؤلف): زلفک چول و آن رخان چو ماه. (از فرهنگ اسدی ص ۳۳۲). بار غم بس که بر من افکندی پشت من چول گشته چون چوگان. ؟ (از آنندراج).(اِ) آلت تناسل باشد. (برهان) (آنندراج) (انجمن آرا) (فرهنگ نظام). آلت تناسل مرد. نره. (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین). آلت تذکیر بخصوص از بچه ها. (یادداشت مؤلف): صد بار بگفتم که کچول تو خوشست یک بار تو هم بگو که چول تو خوشست. قاضی احمد سیستانی (از آنندراج).(اِ) آلت تناسل باشد. (برهان) (آنندراج) (انجمن آرا) (فرهنگ نظام). آلت تناسل مرد. نره. (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین). آلت تذکیر بخصوص از بچه ها. (یادداشت مؤلف): صد بار بگفتم که کچول تو خوشست یک بار تو هم بگو که چول تو خوشست. قاضی احمد سیستانی (از آنندراج).(اِ) در تداول عوام، بورشده. کسی که در بازی نوبتش گذشته است. (فرهنگ لغات عامیانه تألیف سیدمحمدعلی جمالزاده).(اِخ) دهی است از دهستان باوی بخش مرکزی شهرستان اهواز. ۷۵ تن سکنه دارد. از چاه مشروب میشود. محصول عمده اش غلات است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۶).
کلمات همقافیه با «چول»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ول» برای سرودن شعر