معنی چوغ
7 بازدید
(اِ) تلفظی از چوب در تداول مردم برخی از نواحی چنانکه عامهٔ تهران. چوق. چوب. (فرهنگ فارسی معین). || یوغ و غل. (ناظم الاطباء). چغ. چق. جوغ. چوبی که بر گردن گاو گردونه کش نهند. || گاو گردونه کش. (فرهنگ فارسی معین). || نهری که از میان باغ یا کشت و یا چمن عبور کند. جوب. جوی. || بندروغ. (ناظم الاطباء). رجوع به یوغ و رجوع به بندروغ شود.
کلمات همقافیه با «چوغ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وغ» برای سرودن شعر