معنی چوری
50 بازدید
(اِ) بازوبند و دست بند. (ناظم الاطباء). || چوری فروش. آنکه چوری فروشد. دست بندفروش. کسی که دست بند و زینت های زنانه دیگر فروشد. || جوجهٔ کوچک مرغ. (فرهنگ نظام). بچهٔ ماکیان که تازه از تخم برآمده و پرهای اولی آن نریخته باشد. (ناظم الاطباء). || در ترکی دختر. (آنندراج) (ناظم الاطباء). در ترکی بمعنی کنیز باکره و دختر خانه زاد است. (فرهنگ نظام): چوری... گندهٔ فراخی که تراست آیا ز چه جنس است بگو با من راست گر مشک بود درش فراخ اینهمه چیست ور زآنکه جوال است پر از آب چراست؟ شفائی (از آنندراج). || در ترکی پسر. (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از آنندراج و بهار عجم).[ چَ ] (اِ) اصل این کلمه هندی است و آن آلتی است که از مویهای دراز گاو تبت و جز آن برای دور کردن مگس سازند. (ناظم الاطباء)، مگس پران.(اِخ) از دهات آمل از آبادیهای مازندران و استرآباد. (مازندران و استرآباد تألیف رابینو بخش انگلیسی ص ۱۱۳). در ترجمهٔ فارسی «چاوری» آمده است، و درست نمی نماید. (مازندران و استرآباد ص ۱۵۳).
کلمات همقافیه با «چوری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر