معنی چوروک
6 بازدید
(اِ) چروک. در تداول عوام، چین و شکن و فرورفتگی به درازا در چیزی. چنانکه در جامه یا پوست و مانند آن. چین. شکن. نورد. چین از پی چین. شکنج آژنگ. ونج. کیس. (یادداشت مؤلف). غالباً چین و چروک با هم بکار رود. - چوروک افتادن (در تداول عامه)؛ چین و شکن پیدا کردن چیزی چون پارچه و پوست رخسار و مانند آن، چین از پی چین پیدا آمدن چیزی را. کیس برداشتن. - چوروک خوردن (در تداول عامه)؛ چین برداشتن. ترنجیده شدن. در ترنجیدن. چین خوردن. تکمش. نورد پیدا کردن. (یادداشت مؤلف). - چوروک دادن (در تداول عامه)؛ چین انداختن بپارچه و نظایر آن را گویند. چین دادن. چین و شکن دادن.
کلمات همقافیه با «چوروک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وک» برای سرودن شعر