معنی چور
5 بازدید
(اِ) تورنگ را گویند و آن را تذرو نیز نامند. (جهانگیری). پرنده ای است که تذرو می گویند و آن خروس صحرائی است. (از برهان) (آنندراج) (انجمن آرا) (ناظم الاطباء). پرنده ای است بقدر ماکیان اما خیلی خوشرنگ که در تکلم قرقاول و در مازندران تیرنگ گفته میشود. (فرهنگ نظام). ترنگ. تذرو. تیرنگ. قرقاول. خروس دشتی. (یادداشت مؤلف). رجوع به تذرو و قرقاول شود.[ چَ وَ ] (اِ) نوعی علف هرزه پیچان که زمین را فرا گیرد و از رشد دیگر گیاهان و نباتات مانع آید. فریز (در تداول مردم خراسان). - چور واچیدن؛ در تداول مردم گیلان، بی خو کردن زمین. پاک کردن زمین از چور و آماده کردن برای زراعت. و پیراستن زمین از خو.(اِ) چول. در تداول عوام بمعنی غارت و چپاول است. رجوع به چول شود.(اِ) (ترکی چول). چُل. بیابان. رجوع به چول شود. - بیابان چور؛ بیابان بی آب و علف را گویند.[ چَ ] (اِ) در کلمهٔ اتباعی درد و چور، ظاهراً ترکی باشد. بمعنی درد یا بیماری بد. (یادداشت مؤلف). رجوع به درد و چور و کوفت و چور شود.[ ] (اِخ) دهی است از دهستان بالک بخش مریوان شهرستان سنندج. دارای ۳۵۰ تن سکنه. آب آن از رودخانه و چشمه و قنات. محصول آن غلات، حبوبات، لبنیات و توتون است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۵).
کلمات همقافیه با «چور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر