معنی چوبنه
5 بازدید
[ بِ نَ / نِ ] (اِ) مخفف چوبینه است و آن مرغی باشد صحرائی شبیه به مرغ خانگی و آن را کار وانک خوانند و خروس آنرا بعربی کروان گویند هوبره و بوتیمار. (ناظم الاطباء). || وردنه چوبی که بدان خمیر پهن کنند. || تیر. (یادداشت مؤلف). رجوع به چوبین و چوبینک و چوبینه شود.
کلمات همقافیه با «چوبنه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نه» برای سرودن شعر