معنی چهر آراستن
5 بازدید
[ چِ تَ ] (مص مرکب) آرایش کردن صورت. زیب و زینت کردن رخسار. خوش منظر ساختن صورت. به چهره آذین بستن. - آرایشِ چهر؛ آرایش چهره. زیب و زینتِ رخسار. آراستگی منظر و چهره : بر آرایش چهر با فر و زیب نباید که گیرندت اندر فریب.فردوسی. - زمین را به چهر آراستن خورشید؛ آن را روشن و نورانی کردن : چو از چرخ گردنده بفروخت مهر بیاراست روی زمین را به چهر.فردوسی.
کلمات همقافیه با «چهر آراستن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر