معنی چهره مالیدن
5 بازدید
[ چِ رَ / رِ دَ ] (مص مرکب) روی بر چیزی مالیدن. رخسار بر چیزی مالیدن. صورت مماس با چیزی ساختن. || کنایه از اظهار عجز و فروتنی است. (از آنندراج): ابروی دوست قبلهٔ محراب دولت است آنجا بمال چهره و حاجت بخواه ازو. حافظ (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «چهره مالیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر