معنی چهرزاد

معنی چهرزاد

7 بازدید
[ چِ ] (اِخ) نام همای دختر بهمن است و بهمن او را به حکم شریعتی که تابع آن بود به نکاح خود درآورد و داراب از او متولد شد. (جهانگیری) (برهان). لقب دختر بهمن است و وی را خمانی نیز گفته اند و در نسب وی اختلاف است بعضی گفته اند که وی زن بهمن و دختر حارث ملک مصر بود و بهمن وصیت کرد که پادشاهی از آن او و فرزندش باشد. پارسیان گویند که وی خود دختر بهمن بود و آنکه دختر ملک مصر بود از وی زاده شد. و وی را شمیران بنت بهمن نام بود و به لقب، وی را همای می خواندند وی از پدرش آبستن گشت و چون بجای پدر بر تخت سلطنت نشست عدل و داد پیشه کرد و آبادانیها نمود، پلی بر دجله به بغداد بست که تا زمان اسکندر باقی بود و به فرمان اسکندر خراب شد. همچنین در پارس و استخر پارس عمارات عالی برپا ساخت که از آن میان ایوان چهل مناره مشهور به تخت جمشید را میتوان نام برد که باز به دست اسکندر به آتش کشیده شد و ویران شد... چون شش ماه از سلطنت همای گذشت پسری از وی متولد شد اما او بسبب حب جاه و مقام پسر را از امرا و بزرگان پنهان داشت. صندوقی فراهم کرد و از بیرون آن را قیراندود کرد و نوزاد را با گوهرهای فراوان در آن صندوق گذاشت و به آب استخر فارس انداخت. صندوق به دست گازری افتاد گازر صندوق را از آب گرفت و نوزاد را از میان آن برداشت و او را داراب نام کرد بعدها همای داراب را شناخت و سلطنت را به وی سپرد. مدت پادشاهی همای چنانکه در مجمل التواریخ و حبیب السیر آمده است سی سال بود. فردوسی در شاهنامه گوید: پسر بود او را یکی شیرگیر که ساسانش خواندی ورا اردشیر یکی دخترش بود نامش همای هنرمند و بادانش و پاک رای همی خواندندی ورا چهرزاد ز گیتی بدیدار او بود شاد پدر درپذیرفتش از نیکویی بدان دین که خواندی ورا پهلوی همای دل افروز تابنده ماه چنان بد که آبستن آمد ز شاه چو شش ماه شد پر ز تیمار شد چو بهمن چنان دید بیمار شد چو از درد شاه اندر آمد ز پای بفرمود تا پیش او شد همای بزرگان و نیک اختران را بخواند به تخت گرانمایگان برنشاند چنین گفت کاین پاک تن چهرزاد ز گیتی فراوان نبوده ست شاد سپردم بدو تاج و تخت بلند همان لشکر و گنج و بخت بلند ولیعهد من او بود در جهان هم آن کس که زو زاید اندر نهان اگر دختری زایدش گر پسر ورا باشد این تاج و تخت و کمر همای آمد و تاج بر سر نهاد یکی رای و آیین دیگر نهاد سپه را همه سر بسر بار داد در گنج بگشاد و دینار داد به رای و به داد از پدر درگذشت همه گیتی از دادش آباد گشت همی گفت کاین تاج فرخنده باد دل بدسگالان ما کنده باد همه نیکویی باد کردار ما مبیناد کس رنج و تیمار ما توانگر کنیم آنکه درویش بود نیازش به رنج تن خویش بود مهان جهان را که دارند گنج نخواهم که باشند از ما به رنج چو هنگامهٔ زادن آمد فراز ز شهر و ز لشکر همی داشت راز همی تخت شاهی پسند آمدش جهان داشتن سودمند آمدش نهانی پسر زاد و با کس نگفت همی داشت آن نیکویی در نهفت بیاورد آزادتن دایه ای یکی پاک و پرشرم و پرمایه ای نهانی بدو داد فرزند را چنان شادشاخ برومند را کسی کو ز فرزند او نام برد چنین گفت کآن پاک زاده بمرد ۰ ۰ ۰ ۰ ۰ ۰ ۰ یکی خوب صندوق از آن چوب خشک بکرد و گرفتند در قیر و مشک درون نرم کرده به دیبای روم برآلوده بیرون او دبق و موم ۰ ۰ ۰ ۰ ۰ ۰ ۰ یکی گازر آن خرد صندوق دید بپویید وز کارگه برکشید فردوسی (شاهنامه چ بروخیم ج ۵ ص ۱۷۵۵ و ۱۷۵۶ و ۱۷۵۸ و ۱۷۵۹ و ۱۷۶۰). زندگی همای چهرزاد در شمار افسانه های تاریخی است و آنچه در مجمل التواریخ و حبیب السیر و شاهنامه آمده بر اساس تاریخی نیست و بیشتر با افسانه آمیخته است.

کلمات هم‌قافیه با «چهرزاد»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اد» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید