معنی چهاریار
5 بازدید
[ چَ / چِ ] (اِخ) چهارخلیفه. خلفای راشدین. چهارگزین : خسروا هست جای باطنیان قم و کاشان و آبه و طبرش آبروی چهاریار بدار واندرین چارجای زن آتش. ؟ (از راحةالصدور). به برزاخان گفت به یاری چهاریار باصفا و ده یار بهشتی... میروم و سر شاه عباس را با نوچه های او می آورم. رجوع به چاریار شود. (حسین کرد).
کلمات همقافیه با «چهاریار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر