معنی چهارچنگولی
7 بازدید
[ چَ / چِ چَ ] (ص نسبی، ق مرکب) تن و دست و پای کژ و خشک شده. || در تداول عامه بدن متشنج و خشک. رجوع به چارچنگولی شود. - چهارچنگولی ماندن؛ حرکت نتوانستن از کثرت درد، که در ناحیهٔ کمر و پشت از قولنج و غیره عارض شود.
کلمات همقافیه با «چهارچنگولی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لی» برای سرودن شعر