معنی چهارپایه
5 بازدید
[ چَ / چِ یَ / یِ ] (ص مرکب، اِ مرکب) که دارای چهار پایه باشد. هر چیز که قوائم چهارگانه دارد. چون تخت یا میز و جز آن : این ز نصرت زده سه پایهٔ بخت فلک آن را چهارپایهٔ تخت.نظامی. || نوعی وسیله برای نشستن و آن معمولاً سطحی است از تخته، متکی بر چهارپایهٔ چوبی و پایه ها در انتها با قطعات چوب بهم پیوسته، و کمتر از یک گز بلندی دارد تا بر آن همچون صندلی توان نشستن. پایه ها گاهی بر سطح عمودند و گاهی مورب هستند چنانکه مجموعاً بشکل هرم ناقصی درآیند. چهارپایهٔ فلزی نیز بتازگی متداول شده است و نوعی از آن هست که بیش از معمول ارتفاع دارد تا چون برفراز آن روند به قسمتهای فوقانی دیوار یا سقف و غیره دست یابند، یا برفراز آن گلدان و اشیاء دیگر نهند تا نمایان تر باشد.<۵۳۰۶۴۰۰۶۰۱۸۳۵۵۰۱>... - به چهارپایه بستن؛ بستن به نیمکتی چهارپایه دار برای آزار و شکنجه. || تخت خواب. در تداول عامهٔ عربهای جنوب ایران و کشور عراق «چل پایه». || چهارپا. چارپا. ستور. که قوائم چهار دارد: تَنَغُّش، لرزیدن و جنبیدن مرغ و چهارپایه و جز آن بجای خود. صاحب تاج العروس در برابر این لغت «هامة» آورده است، در این عبارت: کل طائر او هامة تحرک فی مکانه فقد تنغش. و هامة به معنی خزنده و گزنده و ستور است. رجوع به چهارپایه شود.
کلمات همقافیه با «چهارپایه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یه» برای سرودن شعر