معنی چهارپاره
5 بازدید
[ چَ / چِ رَ / رِ ] (ص مرکب، اِ مرکب) چهار جزء. چهار قسمت. مشتمل بر چهار جزء یا قسمت (از ناظم الاطباء). - چهارپاره کردن، یا به چهارپاره کردن؛ به چهار جزء قسمت کردن : و هرون الرشید جعفر را، پسر یحیی برمک، چون فرموده بود تا بکشتند مثال داد تا به چهارپاره کردند، و به چهار دار کشیدند. (تاریخ بیهقی چ فیاض ص ۱۹۳). || نوعی ساز. (ناظم الاطباء). زنگهای کوچکی که رقاصان به هنگام رقص در انگشتان کنند و به تناسب ضرب موسیقی آن را به صدا درآورند. (فرهنگ فارسی معین). چارپاره. از آلات غنا است. آلتی از آلات موسیقی : و در چپ و راست کودک مطربان و اهل ساز ایستاده بودند و با توغن و کمانچه و نی و موسیقار و صنج و چهارپاره و دهل به نوازش درآورده. (حبیب السیر چ طهران ۴۰۱). || نوعی رقص که در قدیم معمول بوده است. چارپاره. رجوع به چارپاره شود. || نوعی ساچمهٔ تفنگ که معمولاً شکارهای سنگین را با آن میزنند. چارپاره. چهارپاره در حکم ساچمهٔ درشت است برای تفنگهای سرپر، با این تفاوت که معمولاً ساچمه غلطان و مدور است گاه درشت گاه ریز اما چهارپاره ممکن است چنین نباشد. رجوع به چارپاره شود. || در اصطلاح عروض هر بیت از قصیده یا قطعه که از چهار قسمت دارای یک وزن مساوی مرکب باشد و همه مسجع. مگر بخش قافیه که با دیگر ابیات موزون و مقفا است. کسائی گوید: بیزارم از پیاله، وز ارغوان و لاله ما و خروش و ناله، کنجی گرفته تنها. این را در قدیم مسمط اصطلاح کرده بودند و البته مسمط برای نوع دیگر شعر اصطلاح نیز شده است که امروز فقط بر این اخیر اطلاق میشود. رجوع به مسمط در ترجمان البلاغة و حدائق السحر شود.[ چَ / چِ رَ / رِ ] (اِ مرکب) (چهارباغ) آهنگی از آهنگهای موسیقی. رجوع به کلمهٔ آهنگ و رجوع به چارپاره شود.[ چَ رِ ] (اِخ) دهی است از دهستان ترکه دز بخش مسجدسلیمان شهرستان اهواز. ۱۲۵ تن سکنه دارد. از چشمه آبیاری میشود. محصولش غلات است. این آبادی از محل های چشمه ایناق و حسین آباد تشکیل شده. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).
کلمات همقافیه با «چهارپاره»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ره» برای سرودن شعر