معنی چهارهزار
5 بازدید
[ چَ / چِ هَ / هِ ] (عدد مرکب، ص مرکب، اِ مرکب) مرکب از دو عدد اصلی «چهار» و «هزار» عدد واقع بین سه هزار نهصد نود و نه و چهار هزار و یک. اربع الف : اگر قلعهٔ چنار به من گذارید پسر خود را با چهارهزار سوار به خدمت پادشاه فرستم. (تاریخ شاهی ۱۸۶). شیرخان بعد به دست آوردن قلعه رهتاس سر به فلک برد و در خیال ملک گیری کمر چست بربست خواص خان را با چهارهزار سوار براجه جهار کهند فرستاد. (تاریخ شاهی ص ۱۹۱).
کلمات همقافیه با «چهارهزار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زار» برای سرودن شعر