معنی چهارطاق کردن
5 بازدید
[ چَ / چِ کَ دَ ] (مص مرکب) ساختن عمارتی که به چهارطاقی شبیه باشد. چهارطاق پدید آوردن. - چهارطاق کردن در؛ در را بتمامی بازکردن. هر دو لنگهٔ در را بالتمام بازکردن. (یادداشت مؤلف). - || کنایه از بازکردن دو زانوی خمیدهٔ شخص نشسته است بطرفین چنانکه انتهای دوران نمایان گردد.
کلمات همقافیه با «چهارطاق کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر