معنی چهارشنبه
[ چَ / چِ شَمْ بَ / بِ ] (اِ مرکب) نام روز پنجم هفته و آن میان سه شنبه و پنجشنبه است : چهارشنبه که روز بلاست باده بخور به ساتگینی خور تا به عافیت گذرد. منوچهری. رجوع به چارشنبه شود. - امثال: از خر می پرسند چهارشنبه کی است! شب های چهارشنبه هم غش میکند. شنبه و چهارشنبه اش یکی شده؛ سعد و نحس یا نیک و بد او درهم شده است. فلان چهارشنبه پول پیدا کرده است؛ یعنی به مراد و آرزو رسیده است. سعادت یافته است. یکی چهارشنبه پول گم میکند و دیگری (یکی دیگر) پیدا میکند؛ در یک زمان یکی به خوشبختی میرسد یکی به بدبختی.[ چَ / چِ شَمْ بَ / بِ ] (اِ مرکب) در علم احکام نجوم، رب آن عطارد است. (یادداشت مؤلف).[ چَ شَمْ بِ ] (اِخ) نام یکی از شهرهای ترکیه. رجوع به چارشنبه شود.
کلمات همقافیه با «چهارشنبه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «به» برای سرودن شعر