معنی چهارده

معنی چهارده

4 بازدید
[ چَ / چِ دَهْ ] (عدد مرکب، ص مرکب، اِ مرکب) عدد اصلی میان سیزده و پانزده. ده بعلاوهٔ چهار. رجوع به چارده شود. - ماه شب چهارده یا چهارده شب؛ بدر. ماه تمام. پُرماه. گردمه. گردماه. - مِثل ماه شب چهارده؛ سخت زیبا. بسیار زیبا. - مَه چهارده شب؛ معشوق زیباروی : از تو ای چون مه چهارده شب پانزده مه گسست پیوندم.سوزنی.
[ چَ دِهْ ] (اِخ) قصبه ای است از دهستان لفمجان بخش مرکزی شهرستان لاهیجان، ۳۲۸۳ تن سکنه دارد. از سفیدرود آبیاری میشود. محصولش برنج، و کنف و ابریشم است. صیفی کاری دارد. شغل اهالی زراعت است. ۲۰ دربند دکان و یک حمام دارد. چهارده از محله های شیرکوه، کاچان کاچرا، لات محله تشکیل شده است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۲).
[ چَ دِهْ ] (اِخ) دهی است از دهستان املش بخش رودسر شهرستان لاهیجان. ۳۵۰ تن سکنه دارد. از شلمان رود و پل رود آبیاری میشود. محصولش برنج و چای است. شغل اهالی زراعت است. این ده از دو محل بالا و پائین تشکیل شده. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۲).
[ چَ دِهْ ] (اِخ) از قرای استرآباد است. خالصهٔ دیوان از سه رشته قنات آبیاری میشود. (از مرآت البلدان ج ۴ ص ۲۹۸). از دهات سدن رستاق (مازندران و استرآباد تألیف رابینو ص ۱۶۸). دهی است از دهستان سدن رستاق بخش کردکوی شهرستان گرگان. ۱۱۸۰ تن سکنه دارد. از قنات آبیاری میشود. محصول عمده اش برنج، غلات، پنبه، حبوبات و توتون و سیگار است. شغل اهالی کشاورزی و گله داری و صنایع دستی زنان شال و کرباس بافی است. یک دبستان دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۳).
[ چَ دِهْ ] (اِخ) دهی است از دهستان بالاخواف بخش خواف شهرستان تربت حیدریه، ۲۲۵ تن سکنه دارد. از قنات آبیاری میشود. محصولش غلات، پنبه و بنشن است. شغل اهالی زراعت و گله داری و قالیچه و کرباس بافی است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
[ چَ دِهْ ] (اِخ) دهی است از دهستان فلاور بخش لردگان شهرستان شهرکرد. ۱۲۲ تن سکنه دارد. از چشمه آبیاری میشود. محصولش غلات و برنج است. شغل اهالی زراعت و صنایع دستی زنان، گلیم بافی است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۱۰).

کلمات هم‌قافیه با «چهارده»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ده» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید