معنی چهاردانگه

معنی چهاردانگه

5 بازدید
[ چَ / چِ گَ / گِ ] (ص مرکب) چیزی که دو قسمت از سه قسمت را داشته باشد. که دو ثلث از تمام را بدارد. || در اصطلاح بنایان آجری که دو دانگ آن شکسته باشد. (یادداشت مؤلف).
[ چَ گَ ] (اِخ) نام شاخه ای از رود کارون. رود کارون چون به شوشتر رسد به دو شاخه گردد، شاخه ای از جانب مغرب شهر رود و شاخهٔ دیگر از جانب مشرق آن و پس از طی حدود ۵ فرسنگ باز بهم رسند. و جلگهٔ میاناب را درون این دو شاخه تشکیل دهند. چهاردانگه یا شطیط نام شاخهٔ بزرگتر است که به مغرب شهر رود و دودانگه یا گَرگَر نام شاخهٔ کم آب تر که به مشرق شهر جاری باشد.
[ چَ گَ ] (اِخ) از قرای بلوک سرحد فارس است. (مرآت البلدان ج ۲۹۸۴). از بلوکات سردسیر فارس. (تاریخ عصر حافظ ص ۲۴۸). از بلوکات ولایت قشقایی فارس. طولش ۱۴۴ و عرض آن ۶۶ هزار گز میباشد. حد شمالی آباده و اقلید، جنوبی مائین و کالیفروز و شرقی قنقری و غربی شش ناحیه. آب و هوای آن سردسیر است، و جمعیتش ۶۵۰۰ تن میباشد. چهاردانگه به چهار ناحیه قسمت میشود: خونکشت، اوجان، خسرو شیرین و کوشک زرد. و دارای ۲۹ قریه است. (یادداشت مؤلف).
[ چَ گَ ] (اِخ) از بلوکات ولایت قراجه داغ آذربایجان، ۴۳ قریه دارد و ۴۰ فرسخ مساحت آن است. مرکز آن قریهٔ میاندرن حد شمالی ارس کنار شرقی گرمادوز.
[ چَ گَ ] (اِخ) دهی است از دهستان افشاریهٔ ساوجبلاغ بخش کرج شهرستان تهران، ۱۸۱ تن سکنه دارد. از قنات و رود گردان آبیاری میشود. محصولش غلات، بنشن، چغندرقند و انگور است. صیفی کاری دارد. شغل اهالی زراعت و گله داری است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱).
[ چَ گَ ] (اِخ) دهی است از دهستان غار بخش ری شهرستان تهران. ۱۰۵۵ تن سکنه دارد. از قنات آبیاری میشود. محصولش غلات، چغندرقند، و انواع میوه است. صیفی کاری دارد. شغل اهالی زراعت است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱).
[ چَ گَ ] (اِخ) نام یکی از بخشهای شهرستان ساری که از شمال به بخش مرکزی ساری و بخش بهشهر، از جنوب و خاور به ارتفاعات سینه کوه، داراب کوه، بادله کوه، و کوه چنگی از سلسله جبال البرز و از باختر به بخش دودانگه محدود است. وضع طبیعی: در این بخش سه درهٔ مهم وجود دارد که جهت آنها از جنوب خاور بشمال باختری است و چهار رشته کوه پوشیده از درخت های جنگلی بین این دره ها واقع گردیده. طول این دره ها در حدود صدهزار و فاصلهٔ بین آنها در حدود ۳۰ هزار گز است و در خانه گرماب در درهٔ باختری جریان دارد. و قراء دهستان سورتیجی در کناره های این دره واقع شده اند. در درهٔ مرکزی رودخانهٔ زارمرود جریان دارد. و قراء دهستان هزارجریبی در قسمت علیا و قسمتی از قراء سورتیجی در قسمت سفلای آن وجود دارد رودخانهٔ مهربان یانکا در درهٔ سوم که تقریباً شرقی غربی است جریان دارد و قراء دهستان شهریاری در قسمت علیاء و قراء دهستان یخکش در قسمت سفلا واقع گردیده. راههای بخش به علت وجود جنگلهای انبوه و شیب زیاد صعب العبور است. و در زمستان و مواقع بارندگی و آمد و شد مشکل میشود. اکثر قراء بخش در دامنه های جنوب ارتفاعات واقع شده دامنه های شمالی دارای دامنه های انبوه است. جنگلهای بخش برای گاوداران بسیار مفید است. در طول رودخانه تا حدود ۷۰ هزار گز برنج کاشته میشود. آبادیها با مسافت هزار تا شش هزار گز دورتر از رودخانه روی ارتفاعات قرار دارد. محصول عمدهٔ بخش برنج است که در کنار رودخانه کاشته میشود. در ارتفاعات و دامنه ها غلات دیمی و لبنیات است. شغل عمدهٔ اهالی کشاورزی و گله داری است. این بخش از ۳ دهستان تشکیل شده مرکز بخش قصبهٔ کیاسر است. تعداد قراء و جمعیت دهستان عبارت است از: ۱ -دهستان سورتیجی ۹۴ آبادی و ۲۲۲۰۰ نفر ۲ -دهستان هزارجریبی ۵۴ آبادی و ۱۵۰۰۰ نفر ۳ -دهستان شهریاری ۴۷ آبادی و ۱۳۰۰۰ نفر. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ۴).
[ چَ گَ ] (اِخ) نام یکی از دهستانهای پنجگانهٔ بخش هوراند شهرستان اهر. در شمال بخش واقع است. آب و هوای آن معتدل مایل به گرمی است. از شمال و باختر به دهستان گرمادوز، از جنوب به دهستان های دودانگه و دیکله، و از خاور به دهستان انگوت محدود میباشد. قراء تابعه از رودخانه های محلی و چشمه سارها آبیاری میشود. از ۳۸ آبادی بزرگ و کوچک تشکیل شده که روی هم رفته ۵۲۷۰ تن سکنه دارند. قراء مهم آن: کاوار، کورن، کلی قوزی، دهرود، و مرکز دهستان ارلان میباشد. محصول عمده اش غلات، حبوبات و میوه های جنگلی است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).

کلمات هم‌قافیه با «چهاردانگه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «گه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید