معنی چهارخایه
4 بازدید
[ چَ / چِ یَ / یِ ] (ص مرکب) که خایه چهار دارد. || مجازاً جگرآور. دلیر. گندآور. خایه دار. نرمنش. مرد مرد: گر کندهٔ بینی ترا تخته کنند هر در که از او کنند یک لخته کنند تا کی بود این چهارخایه زینسان خوب است که بینی ترا اخته کنند. شرف الدین شفائی. || پردلی در شکار. (اشتینگاس). || ستیزه جو. جنگخواه. جنگ آرزو (اشتینگاس). || زن باره. (اشتینگاس).
کلمات همقافیه با «چهارخایه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یه» برای سرودن شعر