معنی چهارحصار
7 بازدید
[ چَ / چِ حِ ] (اِ مرکب) چهارباره. چهارقلعه. چهارحصن. || دعائی که بر پیراهن جنگجویان می نوشتند تا از آسیب و گزند مصون مانند. چارحصار.
کلمات همقافیه با «چهارحصار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر