معنی چهارجوی
6 بازدید
[ چَ / چِ ] (اِ مرکب) چهارنهر. || ظاهراً چهارجوی بهشت باشد. در شعر ذیل : بزم چو هشت باغ بین باده چهارجوی دان خاصه که ساز عاشقان حورلقای نو زند. خاقانی.[ چَ ] (اِخ) چارجوی. شهری است در ساحل غربی جیحون از اعمال بخارا و به ملک خوارزم نزدیک است.
کلمات همقافیه با «چهارجوی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وی» برای سرودن شعر