معنی چه

معنی چه

20 بازدید
[ چَ هْ ] (اِ) مخفف چاه است. (برهان) (آنندراج) (ناظم الاطباء): موکشان بر لب چه آرد زود نیز نه بان کند نه ویل و نه وای.خسروی. هر بزرگی که سر از طاعت تو بازکشید سرنگون گشت ز منظر به چه سیصد باز. فرخی. نه چاهی را بگه دارد نه گاهی را به چه دارد ز عفوش بهره ورتر هر که او افزون گنه دارد. فرخی. از این تاریک چه بیرون شدن را ز مردان مرد باید وز زنان زن.ناصرخسرو. بدانش تو صورتگر خویش باش برون آی از ژرف چه مردوار.ناصرخسرو. به یک لفظ آن سه خوان را از چه شک به صحرای یقین آرم همانا. خاقانی. مگر نشیندی از فراش این راه که هرکو چه کند افتد در آن چاه.نظامی. وآن چه از بهر دیگران کندی خویشتن را در آن چه افکندی.نظامی. گرد خود چون کرم پیله برمتن بهر خود چه میکنی اندازه کن.مولوی. درفتاد اندر چهی کو کنده بود زآنکه ظلمی بر سرش آینده بود.مولوی. این ندانی کز پی من چه کنی هم در آن چه عاقبت خود افکنی.مولوی. - امثال: چَه مکن که خود افتی بد مکن که بد افتی. (امثال و حکم). رجوع به چاه شود.
[ چَ / چِ ] (پسوند تصغیر) به فتح اول و عدم ظهور هاء در فارسی علامت تصغیر است. (در پهلوی ایچک، ایچه، ایزه، ایزک، ایجک، ایژک نشانهٔ تصغیر است). (حواشی برهان قاطع چ معین). چون در آخر کلمه درآورند افادهٔ تصغیر کند مانند باغچه و طاقچه. (برهان) (آنندراج). چون در آخر اسمی درآید دلالت بر تصغیر می کند و معنی کوچکی به آن میدهد. مانند: باغچه؛ یعنی باغ کوچک. و جویچه؛ جوی کوچک و طاقچه؛ طاق کوچک. (ناظم الاطباء) (فرهنگ نظام). این علامت را در آخر ترکیبات اسمی ذیل میتوان دید: آلوچه. انبانچه. ایوانچه. بازارچه. بازیچه. باغچه. بانوچه. بچه (شاید از به به و چه باشد). بزیچه. بُنیچه. بیلچه. پاتیلچه. پاچه. پارچه (شاید از پاره و چه باشد). پالانچه. پخلوچه. پخلیچه. پسربچه. پسرچه. پیازچه. تاچه. تپانچه : به یکی زخم تپانچه که بدان روی کژت بزدم جنگ چه سازی چه کنی بانگ [ و ] ژغار. ابوالمثل بخاری. تربچه. تغارچه. تیانچه. تیپ چه. تیمچه. جویچه. چاه چه. چمچه. حوضچه. خرچه. خشتچه. خمچه. خوانچه. خیکچه. دالانچه. دانچه. دخترچه. درختچه. دریاچه. دریچه. دستارچه : دیناری و دستارچه ای با ده پیروزه نگین سخت بزرگ بر انگشتری نشانده به دست خواجه داد. (تاریخ بیهقی). دکانچه. دمچه. دوشکچه. دولابچه. دولچه. دهچه. دیگچه. داوچه. زاچه. زاغچه. زچه. زرچه (قسمی برنج). زغارچه. زنچه. زیلوچه. ساماکچه. سپیچه (شاید مخفف سپیدچه باشد). سراچه. سرخچه. سرخیچه. سفچه. سنگ چه. شادیچه. شاماکچه. شمعچه. صندوقچه. طاسچه. طبق چه. عنبرچه (از طلا یا نقره). غراچه. غرچه. فرچه. قالیچه. قباچه. کبیچه. کتابچه. کریچه. کفچه. کمانچه. کمچه. کمیچه. کلوچه. کوچه. گره چه. گلیم چه. لحافچه. لگنچه. ماچوچه. ماسوچه. مشکچه. مغاکچه. ماماچه. ماهیچه. مورچه. میخچه. نافچه (ناقه). ناوچه. نوچه. نی چه. نیلچه. نیمچه. یخچه. (یادداشت مؤلف).

کلمات هم‌قافیه با «چه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «چه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید