معنی چنگ برزدن
5 بازدید
[ چَ بَ زَ دَ ] (مص مرکب) خراشیدن به ناخن یا فروبردن پنج ناخن دست به چیزی. مجازاً، درازدستی کردن. تعدی و تجاوز کردن. چیزی را ربودن : بقندیل قدیمان در زدن سنگ به کالای یتیمان برزدن چنگ.نظامی. || نواختن چنگ : بینی آن ترکی که چون او برزند بر چنگ چنگ از دل ابدال بگریزد به یک فرسنگ سنگ. منوچهری (دیوان چ دبیرسیاقی ص ۶۱).
کلمات همقافیه با «چنگ برزدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر