معنی چنگیدن
5 بازدید
[ چُ دَ ] (مص) سخن گفتن. (ناظم الاطباء): خمش بودن نکو فضیلست لیکن نه چندانی که گویندت که گنگی همان بهتر که در بزم افاضل ز دانشهای خود چیزی بچنگی که تا معلوم گردد عاقلان را که تو شاخ گلی یا چوب شنگی. خواجه نصیرطوسی. و برین قیاس چنگد و چنگید و چنگیده. (آنندراج) (انجمن آرا). چنگد یعنی سخن کند و چنگی یعنی سخن کنی. || بازی درآوردن از روی تقلید. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «چنگیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر