معنی چنگله
6 بازدید
[ چَ گُ لَ / لِ ] (اِ) نام سازی است که چنگ گویند. (جهانگیری) (برهان) (انجمن آرا) (ناظم الاطباء): چزد را بر شاخهای خم گرفته لحن نای باد را از برگهای خشک بانگ چنگله. مسعودسعدسلمان (از انجمن آرا). رجوع به چنگ شود. || پنجهٔ مردم. (جهانگیری) (برهان) (آنندراج) (انجمن آرا) (ناظم الاطباء). رجوع به چنگ و چنگال شود. || پنجهٔ جانوران پرنده باشد همچون باز و شاهین. (جهانگیری) (برهان) (انجمن آرا) (ناظم الاطباء). || مطلق قلاب را نیز گفته اند. (برهان) (آنندراج) (انجمن آرا). قلاب. (جهانگیری) (ناظم الاطباء). رجوع به چنگ و چنگک شود.[ چَ گِ لَ / لِ ] (اِ) موی مرغوله و مجعد را گویند، و آن مویی باشد که هر تارش برهم نشسته و بخود پیچیده بود همچون موی زنگیان، و جعد. نقیض سبط است، و سبط مویی را گویند که تارهای آن مطلقاً پیچ و خم نداشته باشد. (برهان). موی مجعد و مرغوله و پیچیده و برهم نشسته را گویند. (آنندراج) (انجمن آرا). موی مرغول مجعد و پیچیده. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «چنگله»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «له» برای سرودن شعر