معنی چنگال تیز کردن
8 بازدید
[ چَ کَ دَ ] (مص مرکب) مجهز شدن برای کشتار. خویشتن را نیرومند کردن : دگر ننگ دیوی بود پر ستیز همیشه ببد کرده چنگال تیز.فردوسی. همی گفت و مرگ از نهان در ستیز همی کرد بر جانش چنگال تیز. اسدی (گرشاسبنامه). چون محمود مردی بر او خشم گرفته و بر عزل او دل نهاده و دشمنان بسیار وزیر را پیش آمده و چنگال تیز کرده اند. (آثار الوزراء عقیلی).
کلمات همقافیه با «چنگال تیز کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر