معنی چندمرده

معنی چندمرده

6 بازدید
[ چَ مَ دَ / دِ ] (ق مرکب) چیزی که چند مرد را سزاوار و کافی باشد و موازنهٔ چند کس را نیز گویند. برابر چند مرد. (آنندراج). قائم مقام چند مرد. (غیاث اللغات). کاری که از قدرت چند مرد برآید. - چَندمَرده حَلاّج؛ (قید) با موازنه چند منصور حلاج ، در جایی که کسی بر سر لاف زنی و خودستایی آید، گویند ببینم چندمرده حلاجی؟ از عهده چند منصور حلاج توانی برآمد: طاهر که بکون شیخ محتاجی تو بر چین شده میخ کرسی عاجی تو کی حکه اش از تو پنبه کاری بیند پیداست که چندمرده حلاجی تو. طغرای مشهدی. و قیاس علیه آن ده مرده و دومرده. (آنندراج). - چَندمَرده حَلاج بودن؛ کنایه از انجام دادن کاری که در حد توانائی چند مرد باشد. شاید تشبیه بعمل چند مرد حلاج باشد که یک تن آن را انجام دهد. - چندمرده حلاجی؛ (جملهٔ خطاب استفهامی) یعنی موازنهٔ چند حلاج، جایی که کسی بر سر لاف زنی و خودستایی آید گویند: ببینم چندمرده حلاجی. از عهدهٔ چند منصور حلاج توانی برآمد. (غیاث اللغات). رجوع به ترکیب چند مرده حلاج بودن شود.

کلمات هم‌قافیه با «چندمرده»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ده» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید