معنی چندر
6 بازدید
[ چُ دَ ] (اِ) مخفف چغندر باشد که حویجی است معروف. (برهان) (از جهانگیری) (آنندراج) (انجمن آرا). همان چغندر است. (شرفنامهٔ منیری): هرگز نشنیده ام که آشی فخرش بوجود چندر آید.بسحاق اطعمه. گزر و شلغم و چندر، کلم و ترب و کدو تره ها رُسته تر و سبز بسان زنگار. بسحاق اطعمه. چندر به عدس دادند حلوا به برنج زرد در دایرهٔ قسمت اوضاع چنین باشد. بسحاق اطعمه.[ چِ دِ ] (اِ) قسمتی از اعضای گوسفند که نه گوشت خالص است بلکه به رگها و عصبها پیوسته و به پختن نرم نشود و از این رو جویدن آن ممکن نباشد. پارهٔ گوشت پررگ وپی که جویده نشود. فضول گوشت. الیاف گوشت که نپزد و سخت ماند. (یادداشت مؤلف).[ چَ دَ ] (اِخ) رودی در جنوب قاری قلعه. بستر این رود قسمتی از خط سرحدی ایران و شوروی را در مشرق بحر خزر تشکیل میدهد.
کلمات همقافیه با «چندر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «در» برای سرودن شعر