معنی چنبره
9 بازدید
[ چَمْ بَ رَ / رِ ] (اِ) چنبر. حلقه. دایره. هر چیز دایره مانند چون کم غربال و غیره. چنبرک : چنبرهٔ دید جهان ادراک تست پردهٔ پاکان حس ناپاک تست.مولوی. || حلقه مانندی از پاره های جامه و تکه های پارچه درهم پیچیده که طبق کشان روی سر گذاشته طبق را با سر بر زیر آن نهند تا پوست و استخوان سر از فشار چوب طبق صدمه و آزار نبیند. || چنبری از چوب تر و ریسمان که گاه کم آبی بر سوراخ تنوره گذارند تا فشار آب بیشتر شود. (یادداشت مؤلف). - چنبرهٔ گردن. رجوع به چنبر گردن شود.[ چَمْ بَ رِ ] (اِخ) دهی از دهستان چولائی خانه بخش حومهٔ شهرستان مشهد که در چهل هزارگزی شمال باختری مشهد واقع است. در دامنهٔ کوه واقع و هوایش سردسیری است و ۴۴ تن سکنه دارد. آبش از قنات. محصولش ذرت و کنجد و شغل اهالی زراعت و مالداری میباشد و راهش مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
کلمات همقافیه با «چنبره»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ره» برای سرودن شعر