معنی چمین
5 بازدید
[ چَ ] (اِ) مخفف چامین است که شاش و بول را گویند. (برهان). بمعنی بول و آنرا چامین نیز گویند. (از جهانگیری). کمیز. بول. چامیز. (ناظم الاطباء). مطلق بول و شاش آدمی یا حیوان : چاره نبود هم جهان را از چمین لیک نبود آن چمین ماء معین. مولوی (از جهانگیری). بود بیحد آن چمین [ بول خر ] نسبت بدو [ مگس ] آن نظر کو بیند او را راست، کو.مولوی. رجوع به چامیز و چامین و چمیز و کمیز شود. || غایط را نیز گویند. (برهان). غایط و آنرا چامین نیز گویند. (از جهانگیری). غایط. (ناظم الاطباء). غایط و سرگین و کثافاتی از این قبیل : بلبلان را جای میزیبد چمن مر جعل را در چمین خوشتر وطن. مولوی (از جهانگیری). رجوع به چامین و چامیز و چمیز و کمیز شود. || محل کثافت و سرگین است. (انجمن آرا) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «چمین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر