معنی چمند
5 بازدید
[ چَ مَ ] (ص) اسب کندرفتار و کاهل را گویند. (برهان). اسب جمام کندرفتار. (از انجمن آرا) (از آنندراج). اسب کندرفتار. (ناظم الاطباء). اسب کاهل چابک خوار که جنبان نبود. (شرفنامهٔ منیری). جمند. و رجوع به جمند شود. || مردم کاهل و تنبل و هیچ کاره را نیز گفته اند. (برهان). آدم جمام کُندرفتار. (از انجمن آرا) (از آنندراج). مردم تنبل و هیچکاره. (ناظم الاطباء). و رجوع به جمند شود. || (اِ) در لهجهٔ روستائیان فیض آباد محولات بخش تربت حیدریه، بمعنی درخت و بوتهٔ گل.
کلمات همقافیه با «چمند»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مند» برای سرودن شعر