معنی چمشک
5 بازدید
[ چَ شَ ] (اِ) مخفف چمشاک است که کفش و پاافزار باشد. (برهان). بمعنی چمتاک و چمتک و چمشاک است. (از جهانگیری). کفش. (صحاح الفرس). کفش و چیزی شبیه به چارق ولی اطراف آن ندوخته که از بیت المقدس آرند. مرادف چمشاک. (از رشیدی). پاافزار. (از انجمن آرا). مرادف چمشاک و چمتاک که پای افزار و کفش باشد. (آنندراج). کفش و پای افزار. (ناظم الاطباء).[ چَ مِ ] (اِخ) دهی از دهستان بالا گریوهٔ بخش ملاوی شهرستان خرم آباد که در ۳۷ هزارگزی خاور ملاوی و ۳۷ هزارگزی خاور راه شوسهٔ خرم آباد به اندیمشک واقع است. کوهستانی و سردسیر است و ۵۰۰ تن سکنه دارد. آبش از نهر چمشک. محصولش غلات، ذرت و لبنیات. شغل اهالی زراعت و گله داری. صنایع دستی فرشبافی و راهش مالرو است. در این آبادی قلعه ای است معروف از آثار شاه عباس و ساکنان این محل از طایفهٔ کرد علیوند میباشند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).
کلمات همقافیه با «چمشک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شک» برای سرودن شعر