معنی چمانیدن
4 بازدید
[ چَ دَ ] (مص) خرامانیدن. (شرفنامهٔ منیری). در سیر و خرام آوردن. خرامانیدن و به ناز و کشی و آهستگی راه بردن. چماندن و خراماندن : کجا من چمانیدمی بادپای بپرداختی شیر درنده جای.فردوسی. رجوع به چم و چماندن شود. || خوش خرامیدن و به ناز و زیبائی رفتن. (ناظم الاطباء). و رجوع به چمیدن شود. || خمانیدن کنانیدن. (ناظم الاطباء). خماندن و خم آوردن.
کلمات همقافیه با «چمانیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر