معنی چماقلو
6 بازدید
[ چُ ] (ص مرکب) در تداول عوام، کنایه از شخص زورگوی و مزاحم و مردم آزار. قلدر. قلتشن. قلتشن دیوان. - مجتهد چماقلو؛ که علم او کم ولی به دست طلاب زیر دست خود بر امور مسلط است. (از یادداشت مؤلف).[ ُچ ] (اِخ) صاحب مجمع الفصحاء نویسد: «مردی از اهل بارفروش بوده، چماقی بدوش می نهاده و راه می پیموده و طبع شعری هم داشته است که این شعر نمونهٔ ذوق اوست : آشیانی دیدم از هم ریخته یادم آمد از سرای خویشتن. رجوع به مجمع الفصحاء ج ۲ ص ۹۲ شود.
کلمات همقافیه با «چماقلو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لو» برای سرودن شعر