معنی چلک

معنی چلک

11 بازدید
[ چَ لُ ] (اِ) دو پارچه چوب است که اطفال بدان بازی میکنند، یکی بقدر سه وجب و دیگری به مقدار یک قبضه و هر دو سر چوب کوچک نیز می باشد. (برهان). چالیک است. (جهانگیری). چالیک و چِلِک و چلیک. (از رشیدی) (از انجمن آرا) (از آنندراج). دو پارچهٔ چوب یکی کوچکتر و دیگری بزرگتر که کودکان بدان بازی کنند. (ناظم الاطباء). دو پاره چوب الک دولک که نوعی بازی کودکانه است. و رجوع به چالیک و الک دولک و چلک بازی شود.
[ چِ / چُ ] (اِ) کفچهٔ دیگ را گویند. (برهان). کفچهٔ دیگ. (جهانگیری) (رشیدی). کفچه و کفگیر. (ناظم الاطباء). || خنصر. (ناظم الاطباء). انگشت دست که میان انگشت وسطی و بنصر است. || انگشت کوچک. (ناظم الاطباء). انگشت بنصر و کوچکترین انگشت دست.
[ چُ لَ ] (اِ) طناب ابریشمی باشد. (برهان) (از انجمن آرا) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء). || کلافه را نیز گویند، خواه کلافهٔ ریسمان و خواه کلافهٔ ابریشم باشد. (برهان). کلافهٔ ابریشم. (از انجمن آرا) (از آنندراج). کلافهٔ ریسمان و یا ابریشمی. (ناظم الاطباء).
[ چُ ] (اِ) چمچه و ملاغه و ملعقه. (ناظم الاطباء).
[ چَ لَ ] (ترکی، اِ) در ترکی، به معنی کاسهٔ چوبین. (حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). || دلو برای کشیدن آب. (حاشیه برهان قاطع چ معین).
[ چَ لَ ] (اِخ) دهی جزء دهستان قاقازان بخش ضیاءآباد شهرستان قزوین که در ۹۹ هزارگزی ضیاء آباد و ۹ هزارگزی راه شوسه واقع است. کوهستانی و سردسیر است و ۴۵۲ تن سکنه دارد. آبش از چشمه سار. محصولش غلات. نخود، عدس و لبنیات. شغل اهالی زراعت، گله داری و بافتن جوال و ریسمان و راهش مالرو است. ساکنین این آبادی از طایفهٔ غیاثوند می باشند و در زمستان به قشلاق طارم میروند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱).
[ چَ لَ ] (اِخ) دهی است جزء دهستان حومه بخش کوچصفهان شهرستان رشت که در ۵ هزارگزی خاور کوچصفهان و یکهزار و پانصد گزی شمال راه شوسهٔ کوچصفهان به لاهیجان واقع است. جلگه و معتدل است و ۲۱۳ تن سکنه دارد. آبش از توشاجوب سفیدرود. محصولش برنج و صیفی. شغل اهالی زراعت و راهش مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۲).
[ چِ لَ ] (اِخ) دهی است از دهستان چلندر بخش مرکزی شهرستان نوشهر که در ۱۵ هزارگزی خاور نوشهر و یکهزارگزی راه شوسهٔ نوشهر به بابلسر واقع است، دشت و معتدل و مرطوب است و ۲۰۰ تن سکنه دارد. آبش از چشمه و رودخانهٔ محلی. محصولش برنج و عسل. شغل اهالی زراعت است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۳).

کلمات هم‌قافیه با «چلک»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «لک» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید