معنی چلوک
5 بازدید
[ چَ ] (اِ) ریسمانی است که برگردن اسبان بندند. (برهان) (از جهانگیری) (از رشیدی) (انجمن آ را) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). عنان اسب. فسار. افسار. اَوسار، (در تداول روستائیان فیض آباد محولات بخش تربت حیدریه). جلو. پالهنگ و رجوع به جلو شود. || رسنی که به گردن آسیا بندند. (شرفنامهٔ منیری). و رجوع به چُلوک شود.[ چُ ] (اِ) ریسمانی که چون آن را بر چرخ آسیابندند چرخ از گردش بازمیماند. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «چلوک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وک» برای سرودن شعر